دانیال دانیال ، تا این لحظه: 16 سال و 3 ماه و 13 روز سن داره

یکی یه دونه

برای دانیال مامانی

تورا من دوستت دارم تورا چون حس آرامی كه بعداز روز بارانی كه دارم ، دوستت دارم توكه چون پسته خندانی لبی چون نیشكر داری تو را چون چشم گریانی كه بارد ، دوستت دارم توكه چون ماه تابانی به گیسوی شفق مانی چوخورشید اهورایی كه در آغوش دریایی به خوابست ، دوستت دارم تو را چون وصل دلداری سیه چشمان زیبانی تو راچون شعر ایرانی رباعی های خیامی كه خوانم ، دوستت دارم ...
9 فروردين 1391

عید دیدنی و گردش

سلام پسر طلا. این روزا خوب واسه خودت دور میزنی ها . ..؟ این ور اون ور میری حسابی با بچه های فامیل بازی میکنی جالبه که نه تنها اسباب بازی های مورد علاقتو به کسی نمیدی بلکه وقتی میریم خونه کسی اسباب بازی های اونا رو هم ازشون میگیری... ای پسر شیطون بلا امروز با بابایی رفتیم بیرون که یه هو چشممون افتاد به یه قطار که بچه ها رو سوار میکرد. جنابعالی هم که از شونصد متری چشم مبارکتون منظره رو دید و کلی سر و صدا که قطار ..قطار..بریم قطار ما هم اطاعت کرده و رفتیم اینجا هنوز یه کم گیج میزنی مامان و اینجا من فذای اون خنده هات شم که یه کم زورکی بود ...
7 فروردين 1391

خدایا....شکرت

سلام عشق من.پسر عزیزم نمیدونی الان که دارم این پست رو واست مینویسم چقدر دوست دارم. مامانی هر روز داری شیرین تر میشی. گلم هر روز داری بزرگتر میشی و من و بابایی هر روز سجده شکر خداوند رحیم رو به جا میاریم که به ما چنین نعمت گرانبهایی رو ارزونی کرد. نفسم کاش بدونی که ما داریم نهایت تلاشمون رو میکنیم تا جایی که توان داریم تا گلمون پسر یکی یه دونمون هیچ کم و کاستی نداشته باشه. کاش بدونی که زندگی فقط و فقط با تو معنی پیدا میکنه. کاش بدونی که ثانیه ثانیه عمر من در فکر کردن به تو میگذره.کاش بدونی که عاشقتم . خدایا بی نهایت ازت ممنونم. خداجون بهم صلاحیت نگهداری از این رحمتت رو بده.    ...
7 فروردين 1391

دانیال عسل

سلام قشنگم. این روزا اونقد مشغول دیدوبازدید عیدیم که وقت نمیکنم بیام یه کم شیطنتای شیرینتو بنویسم. قند عسلم اونقد مهمونی رفتن رو دوست داری که اگه بهت بگم میخوام بریم بیرون بال در می آری. میدویی سمت اتاقت و لباستو میاری میگی: مامان حاضر ددر. و آماده رفتن میشی. وقتی ازت سوال میکنم مامان رو چندتا دوست داری میگی :  پنج تا. فک میکنم نهایت اعداد پسرم فعلا پنج تاست. به کشیدن نقاشی هم خیلی علاقه داری. شاید میخوای نقاش هم بشی. البته من و بابایی و آقاجون رو هم وادار میکنی که نقاشی بکشیم. تازگیا دوست داری همراه ما چای بخوری توی لیوان خوشکلت از همه مهم تر اینکه شعر هم یاد گرفتی: یه توپ دارم  ق...
5 فروردين 1391

اولین پست سال 91

سلام  سلام سلام عشق مامانی سلام.دومین عیدی که تجربه کردی مبارک الهی توی این سال هر چی اتفاق خوبه واسه هممون بیوفته.     ...
3 فروردين 1391

زبان آموزی

سلام عسل طلا. پسمل مامانی دیگه لازم نیست کلمه هایی رو که یاد میگیری بنویسم. چون الان من یا بابایی هر چی میگیم تو بلافاصله تکرار میکنی. الهی فدات شم. خدایا بازم واسه هدیه ای که به من دادی شکرت. امشبم ٤شنبه سوریه دومین ٤شنبه سوری که تجربه میکنی.من نبردمت بیرون چون واقعا بیرون خطرناکه.ولی تو خونه کلی با هم بازی کردیم و خندیدیم.  همیشه لبات خندون باشه  ...
23 اسفند 1390