دانیال دانیال ، تا این لحظه: 16 سال و 3 ماه و 13 روز سن داره

یکی یه دونه

برای تو عزیزترینم

سلام ناناز مامان   خوشمل مامان  عزیزکم مامانی هر روز که از خواب پا میشی ناز تری . هر روز که میگذره آقاتر میشی . هر روز که میگذره واسم شیرین تری . مامانی عاشقتم عاشقتم پسرم.   پسر نازنینم چه وقت دیگر گیتی تواند چون تویی خلق کند؟فرشته ای در قالب یک انسان....   واکنون تمام دارایی من قلبی است که در سینه دارم وبرایت و می تپد    ...
30 فروردين 1391

سلامی به بوی خوش مهربانی

سلام سلام سلام .دوستای خوب و با وفای وبلاگی . . . سلام.  امیدوارم حال همگی خوب باشه. نی نی های خوشگلتون چطورن؟ الهی الهی الهی که هزار سال در کنار هم از زندگی لذت ببرین. مثه من که دارم کنار عشقم الان توی این روز بهاری  و بارونی برای یکی یه دونم مینویسم. الهی که خودتون وکوچولوهاتون همیشه سالم باشین. باز هم ممنون که بهمون سر زدین. مواظب خودتون و کوچولوهاتون باشین. بای بای     ...
30 فروردين 1391

دانیال در لباس محلی سیستان و بلوچستان

باز هم سلام. چند روز پیش ما یه غیبتی داشتیم که قبلش هم اطلاع نداده بودیم. دانیال برای اولین بار رفته بود زاهدان.  جاتون خالی خوش گذشت ولی با اینکه ما ١٨ فروردین رفته بودیم هوا به حدی گرم بود که من نتونستم دانیال رو ببرم بیرون.  بنا بر این نتونستیم عکس بگیریم.  با این حال دانیال به دلیل پوست حساسی که داره همون توی راه با اون همه کرمی که من مالیدم روی صورتش  آفتاب سوخته شد  که توی عکسا کاملا مشخص هستش. آقا جون هم واسه دانیال لباس محلی اونجا رو گرفت که من عکساشو اینجا میذارم. خیلی بهت میاد وروجک       عشق منی پس...
26 فروردين 1391

دانیال عکاس می شود

سلام پسر نازنینم. عشقم عمرم نفس مامان.  توی این پست میخوام عکسایی که خودت گرفتی رو بذارم. البته واسه اولین بار بود ولی با مزه هستن. اگه توی این زمینه علاقه نشون دادی حتما بهت آموزش میدم. قربون چشای نازت برم مامانی     اینم عکس مادر جون فقط سر مامانی نمیدونم چرا توی عکس نیوفتاده.... بازم ممنون جیگر طلا ...
26 فروردين 1391

پسر با هوش و شیرین کاری هاش

سلام وروجک مامان. پسر نازم امروز فهمیدم که چقد زود داری بزرگ میشی و من از گذشت زمان غافل. آخه امروز رفته بودیم بیرون. وقتی برگشتیم بابایی واست چیپس خریده بود. تو هم چیپس رو خالی کردی توی بشقاب تا میل کنی. من تمام این مدت حواسم بهت بود که داری چی کار میکنی. یه دفعه دیدم بشقاب رو برداشتی و اومدی پیشم و با اون زبون قشنگ کودکانه گفتی :بپرما (یعنی بفرما) منم که تعجب کرده بودم محکم گرفتمت بغلم و بوسیدمت. مامانی قربونت برم من. دیروز با یه کم تمرین سوره توحید رو بهت یاد دادم. خیلی زود یاد میگیری.عاشقت. کلی برنامه دارم واست . تازگیا وقتی ازت میپرسم مامان و چندتا دوست داری میگی هزارتا مامان وقتی اینو...
22 فروردين 1391

بدون عنوان

دوستای وبلاگی سلام.بعد از چند روز غیبت دوباره اومدیم.  ببخشید که یه مسافرت واسمون پیش اومد و من حتی نتونستم بیام و خبر بدم که ما یه مدت نیستیم. ولی ممنون از نظراتتون و پیامایی که واسمون گذاشتین. این چند روز کلی خاطره بود واسه دانیال و من که سر فرصت انشاالله همشو واستون میگم. این هفته بعد از ٢٠ روز تعطیلی رفتم دانشگاه و کلی امتحان و گزارشکار و ترجمه و . . . سعی میکنم حداقل واسه جواب دادن به دوستای گلم یه سری به وبلاگ بزنم. دانیال هم چون بهم عادت کرده بود هین روزای اول یه کم اذیت میکنه. پسر عزیزم دوست دارم بدونی که واسه چی تنهات میزارم و درکم کنی.اگر چه هنوز تو خیلی کوچیکی. واینکه بدونی خیلی دوست دارم ...
20 فروردين 1391

بازم دندووون

سلام پسرک نازم . دانیال گلم این روزا به سلامتی داره دندونای اسیاییت در میاد . خیلی اذیت میشی مامانی میدونم. ولی مثه همیشه صبوری من فدات شم مامان که هیچی نگفتی انشاالله هر چی زودتر همه دندونات در بیان. پسر عزیزم اینو بدون که دنیای من و بابایی هستی ...
11 فروردين 1391