پسر کوچیک من در آستانه بزرگ شدن
سلام. بازم سلام به طراوت بهاری که داره تموم میشه و به گرمی تابستونی که منتظره بیادو دل ما ها رو مثل روزای طولانیش گرم کنه.
مثل همیشه بعد از یه غیبت طولانی سرو کلمون پیدا شدو اومدیم با کلی حرفای نگفته که نمیدونم از کجا شروع کنم.
اول و از همه مهم تر اینکه پسر گلم در آستانه تولد دو سالگیش از شیر گرفته شد و بهمون نشون داد که واسه خودش مردی شده.
دوم اینکه امتحانای مامانی دیگه به سلامتی داره تموم میشه و فردا آخریشه.
سوم تولد قشنگ دانیال که نزدیکه و انشاالله می خوام دو روز زودتر یعنی روز میلاد با سعادت حضرت ولی عصر(عجل الله تعالی فرجه) بگیرمش.
آخه روز تولد دانیال عروسیه دختر داییمون هست و نمیشه دیگه
تازه چه روزی بهتر از روز تولد امام زمان.
و .... بگم از کارای گل پسر
چه شیرین زبونی شدی مامانی ... ماشاالله . و همچنین چه وروجکی. شیطنتات لنگه نداره یعنی نمی شه ازت چشم برداشت. زمین و زمان به هم میریزی و عین خیالت نیست
عاشق سرسره بادی و تاب تاب عباسی و اینه که هر شب باید با بابایی یا دو تایی بریم پارک آزادگان و یه ١ ساعتی حضرت آقا رو سوار وسایل و پارک بادی کنیم.


پسر کوچیک من در آستانه بزرگ شدن
